تبليغاتX
سرنوشت
...کاش میشد فقط یکبار سرنوشت را از سر نوشت...
 

چقدر سخته که تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید ...

 

و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی...

 

 و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی...

 

 حس کنی هنوزم دوسش داری...

 

چقدر سخته باز بخوای سرتو به دیواری تکیه بدی...

 

 که یه بار زیر آوارش همه غرورت له شده بود...

 

چقدر سخته که تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی...

 

 و وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی...

 

چفدر سخته وقتی پشتت بهشه... 

 

دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه...

 

 و تو روش مجبور باشی بخندی...

 

 تا نفهمه هنوزم دوسش داری...

 

 چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی...

 

 و هزار بار تو خودت بشکنی...

 

 و اون وقت زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک...

 

عزیز من...


گلي که گفتمت نوازشش بکن چرا زشاخه کنده اي...

 

دلي که گفتمت نگه بدارچرا شکسته اي...

 

بياد آن گلي که چيده اي...

 

يادلي که شکسته اي گريه مي کنم...

 

گفتي که باورم نموده اي...

 

گفتي که لحظه اي بدون ياد من نبوده اي...

 

گفتي اگر تو را صدا کنم...

 

اگرکه راه خود را زديگران جدا کنم...

 

مرا رها نمي کني...

 

تو را باور نمودم...

 

در نهايت خواندمت...

 

شکسته زورق خود را به اميدت مرمت کردم...

 

غم راشکستم...

 

زرسوايي نترسيدم...

 

به هر چه غير از تو بود خنديدم...

 


بيا حالا کمي يکرنگ باشيم ...

 

و صداقت را بگوييم...

 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند...

 

          طلب عشق زهر بي سر و پايي نکنيم...

 

منم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم ...

 

قلبمو سنگی کنم...عشقتو خاکستر کنم...

 ..........................................................................

این آخرین غم نامه من برای اون بود...

 

از این به بعد دیگه می خواهم خودم باشم...

 

از نو شروع کنم. با تشکر از (م ر ی م ) دوست عزیز

 

و نویسنده وبلاگ (نوشته های خط خطی)

 

که منو راهنمایی کرد که خودم باشم و از نو شروع کنم...

 

 (بر گرفته از مطالب دیگران)

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 1:8  توسط خسته | 
 

 

 

 

هیچگاه حس نکردی مرا...

هیچگاه باور نکردی مرا...

من انسان بودم...کاسه ی صبرم هم اندازه ی شما بود٬

قلبم از جنس همان شیشه قلب شما بود ...

نه از سنگ بودم نه از فولاد ٬

گفتم نرو ...

                   گفتم می شکنم ...

                                                 گفتم می میرم ....

ولی تو اعتنایی نکردی !

حالا من اینجا در انبوه تاریکی ها تنها ایستاده ام ...!

تنها و شکسته و به اندازه یک دنیا خسته ... !

بیش از این تحمل این بار سنگین را ندارم ٬

کمرم زیر بار این همه فاصله خم شده

اینجا ٬ دیگر هیچ کس خبری از من ندارد!

خیلی وقت است که گم شده ام .

می خواهم جایی بروم که هیچ کس مرا نشناسد!!!

هیچ کس گمان نبرد من همان بودم که فریاد می زدم تو با همه فرق داری!

گمان نبرند من همان بودم که می گفتم : فاصله ها از ما گریزانند!

افسوس ....

افسوس که این سرنوشت تا می توانست برایم بد نوشت !

???

بر گرفته از وبلاگ یکی از دوستان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:1  توسط خسته | 
  جالبه نه آدم تو دریای اشک خود غرق بشه ؟؟؟

 

هر کسي پس از توآمد خلوت من رو به هم زد...


تو رو باز بيادم آورد اگر ازعاطفه دم زد...


هرکسي پس ازتوآمد خلوت من روبه هم زد...


سرنوشت من نبوده سرنوشتي که رقم زد...

 



نمي خواهم غيرمن دوستدارکسي باشي


براي لحظه اي حتي به فکرديگري باشي


نمي خواهم صفاي خنده ات ديگري بيند


نمي خواهم نام کسي برلبهاي تونشيند


نمي خواهم نقش چهره اي درخاطرت بماند


نمي خواهم نگاهي برنگاه پاکت آويزد


نمي خواهم غيرمن بگيرددست تو دستي


نمي خواهم کسي يارت شوددراين راه هستي


نمي خواهم ميان ما جدائي سايه اندازد


خيال عشق ديگري بين مافاصله اندازد

 

دوست دارم روزگاري دست گرمت رابگيرم

 

تاابدباشم درکنارت عاقبت باتو بميرم

 

 

 

 

از ميان تمام زيبايي هاي دنيا (محبت صميميت، علاقه، عشق، دوستي و...)
دلم مي خواهد يك چيز را به تو تقديم كنم و آن هم عشق به تمام معنا است
در تمام بي كسي هاي دنيا صدايي نهفته است كه سر چشمه آن عشق است
در آرزوي بي كسي ها يك چيز آدم را آزرده مي كنه وآن هم عشق است
پس سلام به آنان كه سلام عاشقانه من را تنديسي براي خود مي دانند
خداوند يك چيز را درون انسان نهاند كه مي توان گفت جبران نا پذير است و به راستي هم جبران ناپذير است
در تمام تنهايي شب آدمي مي خواهد كه به ياد يك نفر باشد كه به ياد او، به خاطر او زندگي كند و به او عشق بورزد .در يك جمله سعي مي كنم عشق را تعريف كنم اما آن قدر حجمش سنگين است كه در حد يك جمله نيست........

 

 

تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد

 

ای یار عاشق از جدایی نا گزیرم

 

قسمت نشد غمگین ترین اواز خود را

 

در خلوت معصوم چشمانت بخوانم

 

صد سوز پنهان مانده در سازم که یک

 

شب با گریه در چشمان گریانت بخوانم.

 

فقط میتونم با چشمی پر از اشک بگم.......

 

 عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت... 

 

قصه لیلی را هیچ وقت نتوان نوشت...

 

 

-------------------------------------------------------------------------


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:39  توسط خسته | 
سلام

نمیدونم باید نفرینت کنم یا ببخشمت...

نمیدونم باید یادت باشم یا دیگه اصلا بهت فکر نکنم ...

کاشکی وقتی می رفتی حداقل یه خداحافظی می کردی...

کاشکی گفته بودی بعد از این همه سال گناه من چی بوده...

کاشکی میشد حداقل یه بار یکی از این نوشته ها رو می خوندی...

 اون وقت می دونستی که چی به سرم اومده از دست تو...

دیگه نا ندارم نه بنویسم نه حرفی بزنم تو این واپسین لحظات ...

فکر نکنی دارم التماست می کنم نه... 

 ولی نمیدونم چرا نمی تونم فراموشت کنم ...

 

نفرین به من نفرین به تو

   نفرین به قلب سرنوشت

              نفرین به اون نگاه که عشق تو رو ...

توسرنوشت من نوشت...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:13  توسط خسته | 

سرمایه آدمی یک نفس است ...

و

آنیک نفس از برای یک هم نفس است ...

گر نفسی با نفسی هم نفس است ...

(آن یک نفس از برای یک عمر بس است)

هر روزتان نوروز

                    نوروزتان پیروز

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 10:31  توسط خسته | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زندگي دفتري از خاطرهاست ...
يک نفر در دل شب ،
يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ،
يک نفر همسفر سختي هاست ،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم...

پیوندهای روزانه
چشمهای منتظر
م ر ی م
هوای خنک استغنا
همرنگ چشمهایت سکوت می کنم...
لطفا کسی به گیجی من اعتنا کند
روح باران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
راز دل (فاطمه)
دلتنگیهای فرشته...
حرفهای تنهاییم...
برای تو (نوشته های زیبای ستایش)
استاد گرانقدر سید محمدرضا هاشمی
شعر و دنیای عشق با علیرضا
شاعر اشک (خواهرم)
آسمان ( مهدی پاکزاد )
رقص با رو یا
پسر عمه عزیزم رضا نیک طبع
ته مانده های یک مرد
دختر تنها
اینم مثل خودم تنهاست(فرزانه)
آتنا
غم نامه ( دلشکستگان )
اشک آسمان
باران بهاری
یک کنج خلوت برای دلم می خواهم
دل گویه ها
سرشاخه عشق
می خواهم کمی حرف بزنم
مریم های پر پر
دختر تنها
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
کوچه های خاطره
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
برای مریم
مصطفی خندان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM